فرشته زیبای من روزانا

خاطرات بیادماندنی دخترم

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

اسفند با تو آغاز می شود
و در من تمام.........
با تمام وجودم......
ورودت را به زمین تبریک می گویم. 
دخترم من نقاش نیستم ولی لحظه های بی تو بودن را درد می کشم

تولد سه سالگی

تولدت مبارک عشقم از چندروز قبل تولد بهم میگفتی هروقت تولدم شد بهم بگو عشقم تولدت مبارک. قربونت بشم الهی که روزبروز بلاتر میشی.از فهمیدگیت هرچی بگم کم گفتم. بخاطر وجودت روزی هزاران بار خداروشکر میکنم.زیبای من تولدت مبارک روز جمعه 27 اسفند 95 ساعت 6غروب تولدت بود  .امسال برای تولد عمه ها و مامان جون بودن  خیلی خوشحال شدیم از اومدنشون. دختر خوشگلم سه سالگیت هم با سلامتی به خیر گذشت.برات بهترینهارو آرزو میکنم امیدوارم همیشه شاد باشی و لبت خندون تم تولدت سوفیا بود .مهمون زیاد نداشتیم ولی روز خوبی بود.با دوستات خوش گذشت   26 اسفند تولد بابا ...
28 اسفند 1395

رامسر بهمن 95

30 دی ماه ساعت 15:30 برای تهران پرواز داشتیم.از تهران مستقیم رفتیم رامسر. بعد 8ماه رفته بودیم.خیلی خوش گذشت.10 بهمن برگشتیم کیش.موقع برگشت خیلی  گریه کردی.دفعه قبل متوجه نمیشدی ولی اینبار اصلا دوست نداشتی برگردی.بقیه توضیحات با عکس مینویسم.   فرودگاه تهران.عمه مریم و آوش اومده بودن استقبالمون دندونی مها خوشگله خونه خاله سامیه دخترخاله مامان .از اونجایی که شمع دوست داری برات  شمع گذاشت.  مرکز تفریحی بازار آرامش با کوهیار جون  ساحل پلاژ شهرداری یه ص...
13 بهمن 1395

سومین یلدای روزانا جونم

یلدای 95 سومین یلدای زیبایی بود که در کنار دختر زیبایم گذروندیم.شب خوبی بود. خیلی دلمون میخواست رامسر درکنار فامیلهامون باشیم ولی جور نشد بریم.با یکی از دوستامون که خونه ما اومدن شب خوبی رو گذروندیم. تیشرت یلدا برات از بازار پانیذ سفارش دادم.خیلی خوشگل بود.خیلی تو عکسها نیفتاد. امیدوارم یلداهای خوشی را در سالهای آینده با هم داشته باشیم   ...
6 دی 1395

مهر 95 31 ماهگی

اول مهر تولد باران کوچولو دوست خونه مامان کهرمی بود خیلی بهت خوش گذشت. مسافرت مشهد داشتیم که خیلی عالی بود.تو پست قبلی برات نوشتم. بعد از مشهد پشت سرهم مریض شدی.سرما خوردی بعد دهان درد گرفتی بعدشم اسهال استفراغ غذا هم کم میخوردی همه چیز دست به دست هم داد تا اینکه کلی ضعیف و لاغر شدی من و بابا خیلی ناراحت بودیم. مخصوصا بابا که میگفت شربت اشتهاآور برات بگیرم تا اینکه از دکتر  پرسیدم گفت لازم نیست چون وزنت نسبت به سنت خوبه. 12 مهر تولد مامان بود امسال سه تا تولد داشتم یه بار تو مشهد یه بار همکارام برام گرفتن یکبار هم خونه خودمون که دوستمون اومدن.دست بابا و دخترگلم در...
28 مهر 1395

اولین سفر مشهد

سه شنبه 6مهر ساعت 15:30 از کیش برای مشهد پرواز داشتیم.مامان جون و دایی محسن  دایی فرشاد خاله مریم با خانواده هاشون از رامسر اومده بودن. همگی هتل مشکات که من از شرکت خودمون رزرو کرده بودم، بودیم.خاله هما که مشهد زندگی میکنن خیلی دوست داشت بریم اونجا ولی چون تعدادمون زیاد بود اینبار رفتیم هتل وقتی بچه هارو دیدی خیلی ذوق کردی.کوهیار، هانا،هاوش و مها که ماشالا بزرگ شده بود.کلی بهت خوش گذشت. یه روز موج های خروشان رفتیم که بزور از اونجا اومدی بیرون.کلی هم خسته شدی. چند بار حرم رفتیم و برات خیلی جالب بود.باغ وحش و ترقبه هم رفتیم.هوا خیلی عالی بود روز آخر سرد شده بود ...
28 مهر 1395

29 ماهگی.مرداد 95.روز دختر

دختر خوشگلم خوشحالم که یک ماه خوب دیگه به سلامتی پشت سر گذاشتی. این ماه دوتا تولد داشتیم.تولد نیکان جون 5مرداد و تولد نیتا جون 19مرداد که جشنش 22مرداد  بود خیلی بهت خوش گذشت. همچنین تولد خاله صدیقه دوست خوبمون که شما خیلی دوسش داری. 14 مرداد هم روز دختر بود.فرصت نشد برات بنویسم. زیباترین دخترم روزت مبارک. دختر داشتن حس عجیبیه.من همیشه آرزوم بود دختر داشته باشم که خدا آرزومو برآورده کرد. خدارو شکر بخاطر وجود عروسک خوشگلم. برات کیک درست کردم . شام خونه السا جون بودیم و با هم کلی ذوق کردین برای شمع فوت کردن. 19 مرداد خاله لعیا دوست قدیمی من از اصفهان اومد پیشمون چند روزی ...
28 مرداد 1395

28 ماهگی-تیر95

عروسکم زیبایم دختر خوشگلم.روزها بسرعت داره میگذره و نفسم روزبروز بزرگتر و زیبا تر میشی.هرروز بیشتر از دیروز عاشقت میشم.از عاقل بودنت هرچی بگم کم گفتم. این روزها هوا خیلی گرمه مجبوریم فقط پارک سرپوشیده بریم.این فصل کیش اصلا دوست ندارم.دوبار برنامه آب بازی بچه ها بود تو پارک شهر خیلی بهت خوش گذشت. یکمی تنبل شدم کم میام تو وبلاگت البته بخاطر مشغله کاری هم هست. خیلی دوست دارم     آب بازی 31 خرداد .پارک شهر.خیلی بهت خوش گذشت شب عیدفطر السا جون با مامان باباش مهمون ما بودن.خیلی خوشحال بودی پارک مرکز تجاری. پارک مرکزتجاری با نیتا جون ...
27 تير 1395

خرداد 95 -رامسر -27 ماهگی

دخترک زیبایم 2 سال و سه ماهگیت مبارک.برات بهترینهارو آرزو میکنم  این ماه سفر رامسر داشتیم.خیلی خوش گذشت مخصوصا به شما عروسک زیبایم. 5خرداد ساعت 7صبح با پرواز رشت رفتیم.عمو بهرام زحمت کشیدن اومدن دنبالمون رفتیم رامسر.همه با دیدنمون کلی خوشحال شدن. از اونجایی که عاشق بیرونی کلی خوش گذشت بهت.یوقتایی خیلی دلم میگرفت از اینکه وقتی برمیگردیم دوباره تنها میشی. همه فامیلها هم عاشقت بودن.بقیه با عکسها برات مینویسم قبل رفتنمون 27 اردیبهشت دقیقا 26 ماهگیت گوشهاتو سوراخ کردیم.اولش ذوق داشتی یهو جیقت رفت هوا.رنگشم خودت گفتی قرمز باشه.داری گوجه میخوری   ...
27 خرداد 1395

26 ماهگی

دخترک زیبایم یک ماه دیگه بزرگ شدی.این روزها خیلی شیطون و باهوش تر شدی. حواست به همه چی هست.جلوت نمیشه حرف زد .سریع میگیری. سوره توحید قشنگ میخونی.کلی انگلیسی بلدی که از دوستت النا یاد میگیری. اتاقتم بعد ترک شیر جدا کردم.وقتی میخوابی بعد میزارمت رو تختت.فقط خیلی سخت میخوابی. این ماه چندتا تولد داشتیم کلی هم ذوق میکردی.عاشق تولدی. اینم از عکسهای این ماه.البته یکم کیفیت نداره چون همش با گوشیم میگیرم     بابا بیشتر غروبها میره زمین فوتبال برای دویدن یه روز شمارو هم برد اینم السا جون.مامانش اینها اسباب کشی داشتن بعد خونه مامان کهرمی اومد خونه ما ...
27 ارديبهشت 1395

روز پدر

به یاد پدر مهربانم     تقدیم به آنانی که پدر از دست داده اند، ❣   آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو ... 🕯 تو کجایی پدرم...؟ ! 🕯 آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو ... 🕯 بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا ... 🕯 آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو ... جانِ من حرف بزن ! امر بفرما پدرم .❣ ❣ آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو ... کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو ... پدر ای یاد تو آرامش من ...! امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟ ! جانِ من زود بیا بغلم کن پدرم &nb...
2 ارديبهشت 1395